مرضيه محمدزاده
1136
دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )
به پيش ممكنات ار صف كشيدى * به غير از جلوهى جانان نديدى به كاخ وصل با معشوق دمساز * كه شد بر رويش از محنت درى باز كه ناگاه از حرم بر شد فغانى * فغانى ، دلربايى ، جانستانى در آن افغان يكى آمد خروشش * خروشى كآشنا آمد به گوشش يقين دانست شه كز عشقبازان * بود مشتاقى از حسرتگدازان عنان بر تافت با حالى پريشان * به سوى خيمهگه آمد شتابان مگر آن تشنه را بخشد زلالى * نماند در رهش ديگر خيالى برآورد از دل پر درد آهى * كه كرد آشفته از مه تا به ماهى بفرمود اى مرا هر يك به از جان * نه آخر با شما اين بود پيمان كه تا جانم به تن پيوسته باشد * روانم از تعلّق خسته باشد به من بس ناگوار و ناپسند است * كه بينم از حرم افغان بلند است مرا دل دردمند و ريش باشد * چنين دل را چه جاى نيش باشد خم از مرگ برادر گشته قامت * ندارم طاقت بار ملامت جگر از قتل قاسم داغدار است * مرا يك دل ولى دردم هزار است نداند كس دلم را حال چون است * كه دل از داغ اكبر غرق خون است